مذاکره یکی از مؤثرترین و بهترین راه های حل مسائل و مشکلات انسانی است که همراه با تناقض در علائق، تنوع نیازها و تقاضاهای افراد است. میتوان در این مورد که مذاکره تنها و بهترین مکانیسم برای مشخص کردن مسائل و اختلافاتی است که انسانیت در دنیای امروز که درگیر مصرف زدگی و دنیاپرستی بسیار زیادی است، روبرو می¬شود.
دنیای امروز برای تنوع ارزش قائل است و شکاف جامعه میان افراد به دلیل سلایق مختلف در حال بزرگ تر شدن و مشخص¬تر شدن است. برای ساختن یک رابطه¬ی تجاری و متحدان بین المللی و برای تبدیل این جهان به جهانی بهتر و هارمونیک تر برای همه مان، نقش مذاکره (ارتباط و حرف زدن) باید به صورت بسیار جدی و مهم در نظر گرفته شود. مبحث زبان در مذاکره، خود یک مبحث بسیار مفصل و پیچیده است. مذاکره ترکیبی از هنر و علم است. مذاکره وسیله پایان دادن به شرایطی است که تحت آن علائق و قدرت انسان ها نسبت به هم بسیار متفاوت هستند.
به علاوه، زبان مذاکره چندفرهنگی و چندقانونی است. یک مدیر تجاری هنگامی که در مورد مسئله، معامله، رابطه و یا اختلافی را مذاکره می کند، باید به طور موثر متوجه اهمیت پروتکل ها و مراسم ها و رسوم نهفته در زبان و مهارت های مذاکرات مختلف در میان فرهنگ های مختلف باشد.
بدون تفاوت در حرفه و پیشه ای که در آن مشغول به فعالیت هستید، یادگیری هنر و علم مذاکره برای موفقیت و رشد شما بسیار موثر است. تاریخ بشر سرشار از مثال هایی وجود دارد که مذاکره باعث شده تا افراد با علائق و سلایق مختلف در هارمونی و صلح زندگی کنند.

 

چرا مذاکره می کنیم؟

اهمیت مذاکره در شرایط مختلف

شاید واژه ی مذاکره برای افراد مختلف نماد مذاکرات پیچیده و بسیار رسمی در اتاق¬های بسیار شیک در هتل-های معتبر دنیا، میان سیاست مداران و رهبران دنیا و یا میان رئیسان و سهام داران عمده¬ی شرکت های بزرگ تجاری باشد ولی با دقت در زندگی روزمره خود میتوان متوجه این موضوع شد که همه ی ما در طول روز دائماً در حال مذاکرات هستیم؛ مذاکره با پدر، مادر، دوست، همسر، راننده تاکسی، استاد و حتی خودمان هستیم. ولی چرا باید هر روز این مقدار مذاکره کرد؟ در زندگی انسان ها به دلیل استفاده از زبان و داشتن علائق مختلف میان افراد مختلف حتی افراد دوقلو می¬توان انتظار داشت که دائم اختلافاتی پدید آید و برای حل این اختلافات بسیار زیاد و گاهی پیش پا افتاده مثل تماشای تلویزیون(!) به وجود بیاید و برای حل این اختلافات بهترین و موثرترین راه، مذاکره است. این مذاکرات می¬تواند دوستانه و برد-برد برای زندگی در هارمونی و صلح باشد و یا رقابتی و برای گرفتن امتیاز و اصطلاحاً سواری گرفتن از طرف مقابل باشد؛ حال هرچه که باشد، مذاکره برای حل آن می¬توان بسیار مؤثر باشد.
“حل مسئله” واژه¬ی کلیدی در بحث اهمیت مذاکره است. نکته مهم در مذاکره آن است که هر مذاکره¬ای برای حل مسئله به وجود آمده است ولی هر مسئله¬ای منجر به بوجود آمدن فرآیند مذاکره نخواهد شد و راه-های دیگری برای حل مسئله وجود دارد که در ادامه به تعدادی از آن ها اشاره خواهیم کرد.

راه های جایگزین مذاکره

• جنگ و دعوا

مسیری که از قدیم به عنوان راهی برای حل مسائل و اختلافات استفاده می¬شده و در انتها به سرکوب بازنده منجر خواهد شد ولی در سوی دیگر هزینه¬های بسیار زیاد عصبی و جانی برای هر دو طرف است که باید در نظر گرفته شود.

میانجیگری

ورود طرف سوم به مسئله و ایجاد فضایی دوستانه به جهت داشتن اعتبار و ارزش برای هر دو طرف می¬تواند مسئله را راحت¬تر نماید ولی باید در نظر گرفت که همین ارزش و احترام برای فرد سوم می¬تواند منجر به رودربایستی و حل موقت مسئله شود!

• دادگاه و قانون

وجود قانون و دادگاه برای حل مسئله، می¬تواند بسیار مهم باشد به خصوص وقتی که دیگر راه¬ها به بن¬بست رسیده و راهی برای حل آن وجود ندارد در این هنگام می¬توان با حضور قانون و قدرت مرکزی اختلاف را حل کرد ولی باید در نظر گرفت که قانون نیز سازوکار برنده-بازنده را برای حل مسئله پیش می¬گیرد.

• مذاکره

دارای قدرت بسیار بالا برای حل مسئله به صورت برد-برد و بهترین راه برای حل مسئله در دنیای امروز که تنوع به یک ارزش تبدیل شده است. مذاکره در مقایسه با راه¬های دیگر به نسبت دارای هزینه¬ی کمتر و نتیجه¬ای مؤثرتر و پایدارتر است.

 

اهمیت مذاکره در دنیای امروز

دنیای امروز، دنیای سرعت و تکنولوژی است. دنیایی که به واسطه ی اینترنت و شبکه¬های اجتماعی افراد می-توانند به سرعت اطلاعات را جابجا نمایند و افراد با سلایق مشابه خود را پیدا نمایند. شاید تا ۲۰ سال گذشته افرادی که دارای سلائق و علائق متفاوتی با افراد یک جامعه بودند و به اصطلاح “اقلیت” به شمار می آمدند، راه سکوت و سرکوب این احساس را پیش می گرفتند و سعی می نمودند تا همرنگ با جماعت شوند ولی اکنون این افراد به اصطلاح اقلیت می¬توانند به واسطه¬ی همین اینترنت و شبکه های اجتماعی یکدیگر را پیدا کرده و دیگر احساس تنها بودن و سرکوب سلائق خود را نداشته باشند. این اتفاق باعث پدیدار شدن دوره¬ای شده است که در آن تنوع و اختلاف نظر تبدیل به یک ارزش گشته و بیش از هر زمان دیگری در تاریخ بشر به این تنوع احترام گذاشته می¬شود. در این شرایط دیگر راه¬هایی که در مسیر برد-برد قرار ندارند، کارایی خود را از دست داده و مسیر زورگویی و سرکوب بسته می شود. در این شرایط بهترین راه برای رسیدن به منافع خود و دیگران و زندگی در آرامش و صلح و حل مسائل پیچیده ی انسانی، مذاکره است.
از طرف دیگر گسترش و دسترسی راحت تر اطلاعات در دنیای امروز باعث شده تا افراد مستقل و گاهاً تنها نیز دارای قدرت شده و از حقوق خود مطلع گردند، دیگر نمی¬توان به راحتی افراد را فریب داد و افرادی که از کم اطلاعی یا بی اطلاعی افراد دیگر سوء استفاده می کردند اکنون باید بدانند که مسیر برای این راه سخت تر گشته و باید در مسیر مذاکره و دادن و گرفتن امتیاز گام برداند. این مسئله نه تنها در زندگی روزمره همه ما بلکه در کسب و کار، سیاست، تجارت و … نیز تأثیر خود را گذاشته و باعث پیچیدگی هر چه بیشتر مذاکرات گردیده است. در یک چنین فضایی می¬توان به اهمیت مذاکره و همچنین اهمیت یادگیری مهارت¬های مرتبط با مذاکره (به خصوص مذاکره¬ی برد-برد) برای تمام افراد (چه افرادی که تخصصی به مذاکره نگاه می کنند و چه افرادی که دارای کار و پیشه ی دیگری هستند) پی برد.

تیپ شخصیتی

اینیاگرام سیستمی است که به کمک آن میتوان در مورد شخصیت های افراد مختلف (مثل خود!) اطلاعاتی به دست آورد و با کمک این اطلاعات در مورد نحوه برخورد و تعامل با آن افراد از طریق تشخیص تیپ شخصیتی تصمیم گیری نمود. ساختار اینیاگرام در ظاهر کمی پیچیده به نظر می¬رسد ولی در واقع این ساختار بسیار ساده است که میتوان از آن استفاده¬های بسیار پیچیده¬ای در تعیین رفتار افراد نمود. این ساختار تشکیل شده از یک دایره است که بر روی محیط آن ۹ نقطه مشخص میشود، هر نقطه نمایانگر یک تیپ و نوع شخصیت است، عدد ۹ در بالای دایره قرار میگیرد (مانند شکل زیر)

 

شخصیت شناسی اینیاگرام

شکل ۱ – ساختار کلی اینیاگرام

هر فرد بسته به نوع شخصیت خود، ویژگی¬هایی از هر ۹ تیپ شخصیتی در خود می¬یابد ولی تمام متخصصین اینیاگرام بر این نکته توافق دارند که درون هر فرد یک تیپ شخصیتی مسلط و غالب وجود دارد که از کودکی به واسطه¬ی ژنتیک و تربیت والدین و فاکتورهای دیگر در ضمیر ناخودآگاه فرد ایجاد شده است.

شناسایی پایه ی شخصیتی خود

نکات زیر در مورد استفاده از اینیاگرام وجود دارد:
• افراد نمیتوانند از یک پایه¬ی شخصیتی به پایه¬ای دیگر تغییر کنند.
• در مورد زن¬ها و مردها تفاوتی در ارزیابی وجود ندارد.
• توصیف پایه¬ی شخصیتی شما در مورد تمام طول زندگی شما صادق نیست چرا که در لحظات خاصی شخصیت شما در حال جابجایی است.
• در توصیف شخصیت¬ها از اعداد استفاده شده تا بار منفی و مثبت کلمات گرفته شود و نشان دهد که هیچ تیپ شخصیتی برتر از تیپ دیگر نیست
• ترتیب اعداد نیز نشان از برتری تیپی بر تیپ دیگر نیست
تست و آزمون شخصیتی پایه¬ی شخصیتی ما را مشخص مینماید، این آزمون Riso-Hudson Enneagram Type Indicator (RHETI® version 2.5) نام دارد. ۹ تیپ شخصیتی کلی به شکل زیر است:

 

تیپ های شخصیتی در شخصیت شناسی اینیاگرام

شکل ۲ – ۹ تیپ شخصیتی

 

۹ تیپ شخصیتی پایه ای

  • تیپ ۱: اصلاح طلب: افراد دارای اصول، کمال¬گرا، دارای هدف، خود کنترل
  • تیپ ۲: یاری کنندگان: بخشنده، اهل معاشرت، بروزدهنده احساسات
  • تیپ ۳: به دست آورنده: موفقیت¬گرا، جاه¬طلب، دارای قابلیت تطبیق با شرایط
  • تیپ ۴: فردگرا: رمانتیک، دارای خلق و خوی متغیر، هنرمند، خیال¬پرداز
  • تیپ ۵: محقق: خلاق، خردمند، دارای بینش عمیق، مرموز
  • تیپ ۶: وفادار: مسئولیت پذیر، نگران، شکاک
  • تیپ ۷: خوش گذران: بداهه گو، تطبیق پذیر، شلخته، دارای افکار آشفته
  • تیپ ۸: چالش طلب: دارای اعتماد به نفس، دارای قدرت رویارویی، قاطع
  • تیپ ۹: صلح طلب: مصالحه گر، میانجی، کسالت¬آور
    مرکز
    سیستم اینیاگرام ۹ تیپ شخصیتی خود را به ۳ مرکز با سه تیپ شخصیتی تقسیم می¬کند، مانند شکل زیر:

شکل ۳ – مرکزها

 

شخصیت شناسی اینیاگرام

شکل ۴ – احساس¬های غالب در هر مرکز

قرارگیری هر تیپ در یک مرکز تصادفی نبوده و به دلیل شباهت در ویژگی¬ها و استعدادهای هر تیپ شخصیتی در کنار هم قرار گرفته¬اند. هر تیپ شخصیتی دارای روش منحصر به فرد خود برای رویارویی با احساس غالب در مرکز خود است به عنوان مثال برای هر مرکز داریم:
در مرکز غریزی ۸ها وقتی عصبانی می¬شوند (احساس غالب در مرکز غریزی) به سرعت واکنش نشان داده و به صورت فیزیکی یا بالا بردن صدا به موقعیت پاسخ می¬دهند، ۹ها دارای ویژگی سرکوبگری و انکارکنندگی عصبانیت خود را دارند، البته ۹ها هم عصبانی می¬شوند ولی تلاش می¬کنند تا با تمرکز بر روابط و جهان پیرامون خود، خود را آرام کنند. ۱ها راه کنترل را برمی¬گزینند و تلاش می¬کنندتا با کنترل این عصبانیت در مسیر توسعه و پیشرفت درونی خود گام بردارند و مسیر خودانتقادی در پیش می¬گیرند.
در مرکز احساسی ۲ها وقتی با شرمساری (احساس غالب در مرکز احساسی) مواجه می¬شوند، تلاش می¬کنند تا دیگران را متقاعد کنند تا آن¬ها داشته باشند و به آن¬ها به چشم انسانی خوب و مثبت بنگرند و تا زمانی که از پیرامون خود انرژی و احساس مثبت می¬گیرند می¬توانند تا بر شرمساری خود غلبه کنند. ۳ها شرمساری را منکر شده و تلاش می¬کنند احساس ناکافی بودن را در خود سرکوب کنند، ۳ها یاد گرفته¬اند تا شرمساری خود را با موفقیت و عملکرد بالا هدایت کنند. ۴ها با تمرکز بر ویژگی¬ها و استعدادهای منحصربفرد خود شرمساری را کنترل کرده و با ساختن دنیایی رمانتیک و غنی سعی در جدا کردن خود از چیزهایی که دوست ندارند، دارند.
در مرکز فکری، ۵ها با جدا کردن خود از جهان به ترس (احساس غالب در مرکز فکری) پاسخ می¬دهند. تنهایی و ایزوله کردن خود راه ۵ها برای مقابله با ترس است. ۶ها با نشان دادن ترس خود و بروز آن به ترس پاسخ می¬دهند، آن¬ها بر خلاف ۵ها که به دنیای خود در فکر خود اعتماد دارند و به آن پناه می¬برند، به خود و افکار خود اعتماد نداشته و به دنبال ایجاد رابطه برای ایجاد اطمینان هستند. ۷ها با ترس خود از طریق حواس¬پرتی و مشغولیت به کارهای لذت¬بخش و کم اهمیت مواجه می¬شوند.
بال¬ها
هیچ¬کس به صورت خالص و ۱۰۰ درصد در یک تیپ شخصیتی گنجانده نمی¬شود و هر فردی ترکیبی منحصربفرد از تیپ شخصیتی پایه خود و یکی از دو تیپ شخصیتی مجاور خود است به آن تیپ، بال گفته می¬شود. تیپ شخصیتی پایه¬ای، شمای کلی شخصیتی فرد را ترسیم می¬کند در حالی که بال دارای ویژگی-هایی است که به “وجه دوم” فرد معروف شده است.
اختلاف نظرهایی مبنی بر وجود یک بال یا دو بال در شخصیت فرد وجود دارد ولی به صورت بسیار دقیق هر فرد دارای دو بال است که یکی از بال¬ها غالب است.

شخصیت شناسی اینیاگرام

شکل ۵ – بال ها

 

مراحل توسعه

هر تیپ شخصیتی دارای ۹ مرحله توسعه درون خود استکه پیوستاری (continuum) از رفتارها، نگرش¬ها، حالات دفاعی و انگیزش¬های فرد است. این مراحل توسعه توجیه¬کننده¬ی وجود اختلافات بین دو فرد با یک تیپ شخصیتی پایه هستند و بدون این مراحل هر تیپ شخصیتی ترکیبی از ویژگی¬های تصادفی و بی¬ارتباط به هم خواهد بود.

سالم

مرحله اول: آزادسازی Liberation
مرحله دوم: ظرفیت روانشناسانه Psychological capacity
مرحله سوم: ارزش اجتماعی Social value

میانه

مرحله چهارم: عدم تعادل Imbalance
مرحله پنجم: کنترل میان¬فردی Interpersonal control
مرحله ششم: جبران مفرط Overcompensation

ناسالم

مرحله هفتم: خشونت Violation
مرحله هشتم: وسواس فکری و اجبار Obsession and compulsion
مرحله نهم: مرض تخریبی Pathological destructiveness

در هر مرحله تغییر روانشناختی در فرد رخ می¬دهد، به عنوان مثال در مرحله¬ی ۵ام فرد تلاش می¬کند تا خود و دیگران را گول زده تا به نیاز روانشناختی خود برسد. در این مرحله فرد به خود می¬قبولاند که باید به هر قیمتی از غرور خود (ego) دفاع کند تا بتواند احساس امنیت کند و هویت خود را دست نخورده نگاه دارد و اگر در این مرحله این نیازهای فرد برطرف نگردد، اضطراب و درگیری درونی فرد افزایش یافته و فرد وارد مرحله ۶ میگردد، در این مرحله خشونت افزایش یافته و فرد به دنبال ارضای نیاز خود، بدون توجه به اثر آن بر دیگران، خواهد بود.
به طور کلی حرکت از مرحله ۱ به ۹ در فرد احساس خشونت¬، حالت دفاعی و ناخودآگاهی را افزایش و احساس آزادی عمل را کاهش می¬دهد و حرکت از ۹ به ۱ نیز دقیقاً اثری برعکس بر فرد دارد.

برای تشخیص تیپ شخصیتی تست های روانشناسی گوناگونی وجود دارد که می تواندی با چند دقیقه زمان یکی از آن ها را انجام داده و بسایری از نکات تیپ شخصیتی را مشخص نمود.

اصطلاح مهارت های فردی از جمله اصطلاحات رایج دهه‌های اخیر است. در ابتدا به این خاطر در این اصطلاح از واژه‌ی فردی استفاده می‌شود که آن را از مهارت های سازمانی جدا کنند. مهارت‌های سازمانی شامل مهارت‌هایی فرض می‌شد که برای تمرین و به‌کارگیری آن‌ها باید بستر سازمانی یا لااقل فضای همکاری و تعامل جمعی فراهم باشد.

به عنوان مثال، مهارت‌های تفویض اختیار، کار تیمی و نیز گزارش نویسی، از جمله مهارت‌هایی هستند در نگاه نخست، احساس می‌کنیم برای فضای سازمانی و محیط کسب و کار مفیدند.

از سوی دیگر، جنبه‌ی فردیِ مهارت‌هایی مانند خوش‌نویسی، نواختن ساز، فن بیان و تسلط کلامی، در نخستین نگاه، بیشتر به چشم می‌آید.

اما امروزه به تدریج، مرز میان مهارتهای فردی و مهارتهای سازمانی مبهم‌تر می‌شود.

افزایش پیچیدگی و کاهش‌ پیش‌بینی‌پذیری زندگی، تنوع سبک های زندگی قابل تصور، در هم آمیختگی کار و زندگی شخصی، رونق کارآفرینی و رواج فرهنگ برخاسته از استارت آپ و ده‌ها عامل دیگر از این دست، باعث شده که دسته بندی مهارتها بر اساس قلمرو آن‌ها (فردی و سازمانی) دیگر چندان کارآمد نباشد.

اصطلاح مهارت های فردی از جمله اصطلاحات رایج دهه‌های اخیر است. در ابتدا به این خاطر در این اصطلاح از واژه‌ی فردی استفاده می‌شود که آن را از مهارت های سازمانی جدا کنند. مهارت‌های سازمانی شامل مهارت‌هایی فرض می‌شد که برای تمرین و به‌کارگیری آن‌ها باید بستر سازمانی یا لااقل فضای همکاری و تعامل جمعی فراهم باشد.

به عنوان مثال، مهارت‌های تفویض اختیار، کار تیمی و نیز گزارش نویسی، از جمله مهارت‌هایی هستند در نگاه نخست، احساس می‌کنیم برای فضای سازمانی و محیط کسب و کار مفیدند.

از سوی دیگر، جنبه‌ی فردیِ مهارت‌هایی مانند خوش‌نویسی، نواختن ساز، فن بیان و تسلط کلامی، در نخستین نگاه، بیشتر به چشم می‌آید.

اما امروزه به تدریج، مرز میان مهارتهای فردی و مهارتهای سازمانی مبهم‌تر می‌شود.

افزایش پیچیدگی و کاهش‌ پیش‌بینی‌پذیری زندگی، تنوع سبک های زندگی قابل تصور، در هم آمیختگی کار و زندگی شخصی، رونق کارآفرینی و رواج فرهنگ برخاسته از استارت آپ و ده‌ها عامل دیگر از این دست، باعث شده که دسته بندی مهارتها بر اساس قلمرو آن‌ها (فردی و سازمانی) دیگر چندان کارآمد نباشد.

اصطلاح مهارت های فردی از جمله اصطلاحات رایج دهه‌های اخیر است. در ابتدا به این خاطر در این اصطلاح از واژه‌ی فردی استفاده می‌شود که آن را از مهارت های سازمانی جدا کنند. مهارت‌های سازمانی شامل مهارت‌هایی فرض می‌شد که برای تمرین و به‌کارگیری آن‌ها باید بستر سازمانی یا لااقل فضای همکاری و تعامل جمعی فراهم باشد.

به عنوان مثال، مهارت‌های تفویض اختیار، کار تیمی و نیز گزارش نویسی، از جمله مهارت‌هایی هستند در نگاه نخست، احساس می‌کنیم برای فضای سازمانی و محیط کسب و کار مفیدند.

از سوی دیگر، جنبه‌ی فردیِ مهارت‌هایی مانند خوش‌نویسی، نواختن ساز، فن بیان و تسلط کلامی، در نخستین نگاه، بیشتر به چشم می‌آید.

اما امروزه به تدریج، مرز میان مهارتهای فردی و مهارتهای سازمانی مبهم‌تر می‌شود.

افزایش پیچیدگی و کاهش‌ پیش‌بینی‌پذیری زندگی، تنوع سبک های زندگی قابل تصور، در هم آمیختگی کار و زندگی شخصی، رونق کارآفرینی و رواج فرهنگ برخاسته از استارت آپ و ده‌ها عامل دیگر از این دست، باعث شده که دسته بندی مهارتها بر اساس قلمرو آن‌ها (فردی و سازمانی) دیگر چندان کارآمد نباشد.

اصطلاح مهارت های فردی از جمله اصطلاحات رایج دهه‌های اخیر است. در ابتدا به این خاطر در این اصطلاح از واژه‌ی فردی استفاده می‌شود که آن را از مهارت های سازمانی جدا کنند. مهارت‌های سازمانی شامل مهارت‌هایی فرض می‌شد که برای تمرین و به‌کارگیری آن‌ها باید بستر سازمانی یا لااقل فضای همکاری و تعامل جمعی فراهم باشد.

به عنوان مثال، مهارت‌های تفویض اختیار، کار تیمی و نیز گزارش نویسی، از جمله مهارت‌هایی هستند در نگاه نخست، احساس می‌کنیم برای فضای سازمانی و محیط کسب و کار مفیدند.

از سوی دیگر، جنبه‌ی فردیِ مهارت‌هایی مانند خوش‌نویسی، نواختن ساز، فن بیان و تسلط کلامی، در نخستین نگاه، بیشتر به چشم می‌آید.

اما امروزه به تدریج، مرز میان مهارتهای فردی و مهارتهای سازمانی مبهم‌تر می‌شود.

افزایش پیچیدگی و کاهش‌ پیش‌بینی‌پذیری زندگی، تنوع سبک های زندگی قابل تصور، در هم آمیختگی کار و زندگی شخصی، رونق کارآفرینی و رواج فرهنگ برخاسته از استارت آپ و ده‌ها عامل دیگر از این دست، باعث شده که دسته بندی مهارتها بر اساس قلمرو آن‌ها (فردی و سازمانی) دیگر چندان کارآمد نباشد.

اصطلاح مهارت های فردی از جمله اصطلاحات رایج دهه‌های اخیر است. در ابتدا به این خاطر در این اصطلاح از واژه‌ی فردی استفاده می‌شود که آن را از مهارت های سازمانی جدا کنند. مهارت‌های سازمانی شامل مهارت‌هایی فرض می‌شد که برای تمرین و به‌کارگیری آن‌ها باید بستر سازمانی یا لااقل فضای همکاری و تعامل جمعی فراهم باشد.

به عنوان مثال، مهارت‌های تفویض اختیار، کار تیمی و نیز گزارش نویسی، از جمله مهارت‌هایی هستند در نگاه نخست، احساس می‌کنیم برای فضای سازمانی و محیط کسب و کار مفیدند.

از سوی دیگر، جنبه‌ی فردیِ مهارت‌هایی مانند خوش‌نویسی، نواختن ساز، فن بیان و تسلط کلامی، در نخستین نگاه، بیشتر به چشم می‌آید.

اما امروزه به تدریج، مرز میان مهارتهای فردی و مهارتهای سازمانی مبهم‌تر می‌شود.

افزایش پیچیدگی و کاهش‌ پیش‌بینی‌پذیری زندگی، تنوع سبک های زندگی قابل تصور، در هم آمیختگی کار و زندگی شخصی، رونق کارآفرینی و رواج فرهنگ برخاسته از استارت آپ و ده‌ها عامل دیگر از این دست، باعث شده که دسته بندی مهارتها بر اساس قلمرو آن‌ها (فردی و سازمانی) دیگر چندان کارآمد نباشد.

اصطلاح مهارت های فردی از جمله اصطلاحات رایج دهه‌های اخیر است. در ابتدا به این خاطر در این اصطلاح از واژه‌ی فردی استفاده می‌شود که آن را از مهارت های سازمانی جدا کنند. مهارت‌های سازمانی شامل مهارت‌هایی فرض می‌شد که برای تمرین و به‌کارگیری آن‌ها باید بستر سازمانی یا لااقل فضای همکاری و تعامل جمعی فراهم باشد.

به عنوان مثال، مهارت‌های تفویض اختیار، کار تیمی و نیز گزارش نویسی، از جمله مهارت‌هایی هستند در نگاه نخست، احساس می‌کنیم برای فضای سازمانی و محیط کسب و کار مفیدند.

از سوی دیگر، جنبه‌ی فردیِ مهارت‌هایی مانند خوش‌نویسی، نواختن ساز، فن بیان و تسلط کلامی، در نخستین نگاه، بیشتر به چشم می‌آید.

اما امروزه به تدریج، مرز میان مهارتهای فردی و مهارتهای سازمانی مبهم‌تر می‌شود.

افزایش پیچیدگی و کاهش‌ پیش‌بینی‌پذیری زندگی، تنوع سبک های زندگی قابل تصور، در هم آمیختگی کار و زندگی شخصی، رونق کارآفرینی و رواج فرهنگ برخاسته از استارت آپ و ده‌ها عامل دیگر از این دست، باعث شده که دسته بندی مهارتها بر اساس قلمرو آن‌ها (فردی و سازمانی) دیگر چندان کارآمد نباشد.

اصطلاح مهارت های فردی از جمله اصطلاحات رایج دهه‌های اخیر است. در ابتدا به این خاطر در این اصطلاح از واژه‌ی فردی استفاده می‌شود که آن را از مهارت های سازمانی جدا کنند. مهارت‌های سازمانی شامل مهارت‌هایی فرض می‌شد که برای تمرین و به‌کارگیری آن‌ها باید بستر سازمانی یا لااقل فضای همکاری و تعامل جمعی فراهم باشد.

به عنوان مثال، مهارت‌های تفویض اختیار، کار تیمی و نیز گزارش نویسی، از جمله مهارت‌هایی هستند در نگاه نخست، احساس می‌کنیم برای فضای سازمانی و محیط کسب و کار مفیدند.

از سوی دیگر، جنبه‌ی فردیِ مهارت‌هایی مانند خوش‌نویسی، نواختن ساز، فن بیان و تسلط کلامی، در نخستین نگاه، بیشتر به چشم می‌آید.

اما امروزه به تدریج، مرز میان مهارتهای فردی و مهارتهای سازمانی مبهم‌تر می‌شود.

افزایش پیچیدگی و کاهش‌ پیش‌بینی‌پذیری زندگی، تنوع سبک های زندگی قابل تصور، در هم آمیختگی کار و زندگی شخصی، رونق کارآفرینی و رواج فرهنگ برخاسته از استارت آپ و ده‌ها عامل دیگر از این دست، باعث شده که دسته بندی مهارتها بر اساس قلمرو آن‌ها (فردی و سازمانی) دیگر چندان کارآمد نباشد.